سازمان بهزیستی و رهاکردن معتادان فقیروسخت!!
سازمان بهزیستی بداند!!رهاکردن معتادان فقیر!هیچ بهانه یی ندارد!و البته به نسبت رشد جمعیت آسیبهای بیشماری را باز میگرداند!!
سازمان بهزیستی ُکشور از جمله سازمان بهزیستی شهر کرمانُ در بخش آسیبهاُ باور کنند که:
رهاکردن معتادان فقیر،و عود مجدد، و آسیبهای مترتب بر آن، آنقدر زیاد و بزرگ هستند، که اثبات آنها ساده اما هریک مطلب جدایی را میطلبند.
سازمان بهزیستی، باید سعی نماید که خود را از شکل دلالی کردن میان داروسازان و منافع کاذب این بخش اعتیاد و مراکز خصوصی که تنها فقط بدنبال منافع مادی خویشند خارج نماید. و حداقل این دارو را بدون مشکلات و خرده سیاستهای مالی ُبه دست این بخش معتادان فقیر و پرخطر برسانندُ و از ریزش این مددجویان که بواسطه مشکلات مالی حادث میشود خوشحال نشوند!!! ) البته خرده سیاستهارا درمانگران شخصی و بهزیستی بهتر میدانند!!
یقینآ قطع کامل آسیبها و معضلات جامعه بخصوص مسئله موادمخدر واعتیادُ هرگز شدنی و آسان نیست! بلکه هر یک قدمی که در جهت کم کردن آسیبها بتوان برداشت خود پیروزی بزرگی است.
کم کردن خطرات و آسیبهایی که از جانب معتادان سخت و فقیر جامعه را تهدید میکنندُ یکی از مهمترین وظایف سازمان بهزیستی کل کشور از جمله بهزیستی کرمان است!!
(
آیا هزینه سوءمدیریت را معتاد مفلوک باید بپردازد؟؟ (معتادان فقیر و خطرناک)
هزینه دارویی نگهداری معتادان فقیر و خطرناک، ماهیانه فقط کمتراز پنج هزارتومان است!!! خدمات هم بحث دیگر!!
اعتیاد و سوء مصرف مواد ، هیچ شباهتی به سوءمصرف انرژی و بنزین ندارد!!
آیا توزیع سرنگ و الکل! مهمتر و ارزانتر از یک قاشق داروی متادون به معتادان فقیر و سخت است؟؟؟!!! یا اینکه سرنگ منافعی برای بغضیها ندارد که.... دلیل این مطلب من یک نامه و استشهادی بود که تعداد زیادی از معتادان بسیار فقیر امضا کرده بودند و دست بر قضا من آنرا مشاهده کردم...اما:با ویرایش و اطلاعات من:
چندی پیش سازمان بهزیستی کشور، بنا به توصیه یا همکاری دانشگاهها،در حرکتی کم سابقه، بحث اعتیاد را از منظر درمان علمی و تدریجی و موازی با مددکاری و روان درمانی از حرف به عمل رساندند. یا به زبان بهتر، بیماری سخت و صعب العلاج اما خودخواسته!! فرد معتاد را باور کردند!! چراکه هیچ حرکت و راهکاری نتوانسته بود، جوابی هر چند مختصر برای درمان این معضل و آسیب بی بدیل انسانی باشد!
و متأسفانه هیچکس هم بدرستی نخواست باور نماید که تنها راه مبارزه با این بلا، و یگانه درمان و پیشگیری از این آسیب اجتماعی و انسانی، همانا آموزش خانواده های ما میباشد، و دیگر هیچ!!
و البته خیلی باید ساده و جاهل باشیم !اگر گمان کنیم که با چاپ چند دفترچه، و بیل بورد ! ویا چند آیتم تلویزیونی میتوان به این هدف بزرگ دست یافت! واین بحثی بسیار گسترده،و اینجا مجالی برایش نیست. اما باید قبول کرد، که این حرکتی شتابزده و کوتاه مدت را نمی طلبد!! بلکه باید برایش برنامه ریزی صحیح و در طول یک یا دو نسل تدارک دید! زیرا که ما فرصتها را بسیار از دست داده ایم،
و سالها ی سال تنها با قوه قهریه و لجاجت با این مسئله پیچیده و سخت برخورد کرده ایم، و متأسفانه مشاهده میکنیم که هنوز هم همان دستها و افکار نادرست و در کنار آن شوخی انگاری در کار است، و عمل میکنند. و متأسفانه هنوز هم باور ندارند که با یک تز دانشگاهی و یا یک پایان نامه مفصل و عمیق نیز نمیتوان به رمز و رازها و پیچیدگی های اعتیاد و مصرف مواد پی برد و یک درمان گر شد!! ادامه این مقاله برای بعد......
اما این نامه چند نفر از معتادان سی یا چهل ساله و سه نفر بالای پنجاه سال!!! سلام به هر کس که صدای مارا میشنود، ما حدود چهل سال اعتیاد سخت داشتیم، و شک نیست که برای اینکه مخارج اعتیاد و نان خشکی را تأمین کنیم، تنها چاره ما دلالی و خرید و فروش مواد مخدر بود، و روشن است که روزانه به دهها نفر جوان، زن یا مرد به صورت خرده فروشی مواد میفروختیم، چرا که با کارگری آنهم یک فرد معتاد و نحیف، مخارج اعتیاد تأمین نمیشود! و بودند کسانی که دست به سرقت و هر خلاف دیگر هم میزدند!!
همیشه خانه دوم ما زندان بود، که در زندان هم اکثرآ مواد مصرف میکردیم، در طول تمام این سالها دهها مرتبه با شیوه های مختلف دست به ترک کردن مواد زده تا شاید پاک شویم و بتوانیم همچون دیگران انگیزه زندگی داشته باشیم!! اما دریغ که سخت و نشدنی بود، مگر میتوان همه انسانها را با یک نسخه درمان کرد؟؟ اما تعدادی هم موفق میشدند!
زمانیکه در زندان صحبت از درمانهای نگهدارنده، واین تجربه جدید شد، معنی آنرا نمیدانستیم، معتادان زیادی را میشناسیم که بدون مصرف یک مسکن قوی یک هفته هم نمیتوانند زندگی کنند!! کسانی هستند که نه تنها برای تعادل روحی و جسمی، نیاز به یک مسکن و محرک خارجی دارند، بلکه مقاومت داروئی هم دارند!! پس درمان نگهدارنده از حرف به عمل رسید، و متادون آمد،
روزهای اول معتادان حرفه یی تمایلی به این درمان و یا جایگزین مواد مخدر نداشتند، اما بمرور زمان مزایای آنرا در دیگران دیدند. معتادان زیادی مواد مخدر سنتی را براحتی ترک کردند! و به متادون روی آوردند. و برخی نتایج آن اینها بود:
خلافهای داخل زندان بطور چشم گیری کاهش یافت، دیگر از سرنگهای هزار بار مصرف و تزریق خبری نبود! عمل شنیع لواط که اغلب برای بدست آوردن ذره یی مواد و رفع خماری انجام میشد ؛بشدت کم شد، وووو ..
بیرون از زندان هم پس از آزادی ، آندسته از معتادانی که بدلائل بیماری یا برخی موارد خاص و سابقه اعتیاد های شدید و طولانی، قادر به ترک کامل نبودند، با همان داروی متادون نگهداری میشدند، و افراد از کار افتاده یی که با پولی ناچیز و ماهیانه به زندگی قابل قبولی نسبت به گذشته ذلت بار خود داشتند؛ دیگر ولگرد و آواره کوچه و خیابان نیستند.
دیگر مانند پیشینه ننگین خود، روزانه به دهها جوان و انسان دیگر مواد مخدر نمی فروشند! و توزیع کننده مواد مخدر نیستند،سرقت و کش و روزنی هم نمیکنند و با همان یارانه چهل تومانی دولت با نان خشکی خودرا سیر میکنند، و یا آنان که توانمندند و کار میکنند، که اغلب از این طبقه اند.
اما هستند افراد معتادی که هیچ منبع درامدی بواقع ندارند!! حتی خانواده و زن وفرزند هم ندارند!!پیر و ازکار افتاده نیز هستندُ!!!
اما گمان میکنید اگر این اقلیت مورد ذکر، تمام یارانه خودرا و یا حتی دو برابر آنرا بخواهد برای این داروی خود بپردازد!! چه خواهد کرد؟؟ و مگر میتوان هیچ سیاستی را در هر حوزه یی بدون مشکلات جانبی یافت؟؟ آخر چگونه برخی ها تصور میکنند که مسئله اعتیاد به مواد مخدر را میتوان مانند مصرف بنزین و آب و برق و داروهای معمول مقایسه کرد، و با گران کردن یا سخت بدست آوردن آن از مصرف آن کاست؟؟ ویا از قاچاق موردی آن پیشگیری نمود؟؟
نه دوستان، احساس خماری و احساس نیاز جسم و روح به داروی مخدر، هرگز مانند نیاز ماشین به بنزین یا نیاز صاحب ماشین به ماشینش نیست،، و یک دلیل ساده اش این است:: معتاد زمانیکه به مواد مخدر خود نیاز دارد ، حاضر است حتی ده ماشین را در مقابل زدودن درد خماری و بیماری به آتش بکشد!!! و یا اینکه تمام داروی قلب بیمار خود را در مقابل یک قرص برای رفع خماری روح و جسم خود معاوضه کند! و پس از رفع خماری بمیرد!!! مطلب ادامه دارد....لطفآهرکس که مشکل اعتیاد انسانها برایش مهم است نظر خودرا هرچند اندک بیان فرماید....با تشکر..